محمد حسين بن مهدى فراهانى
264
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
انزلى تا آنكه به هزار زحمت و ترس و واهمه و دعا و ثنا و نذر و نياز ، صبح روز هفدهم شهر ربيع الاول كه روز عيد مولود حضرت پيغمبر ( ص ) بود محاذى انزلى رسيده و لنگر انداخت « * » و راهى را كه بايد در بيست و سه ساعت طى كند در پنجاه و پنج ساعت طى كرد و خلاصى از اين كشتى فضل خدا بود و بس . پيشواز آمدن امين ديوان و چون هنگام حركت اين بنده از گيلان حاجى امير خان سرهنگ پسر امين ديوان ، رفيق طريق شده و همهجا به اتفاق يكديگر بوده و انصافا در نهايت نجابت و درستى و محبت و صداقت سلوك نمود . جوانان نوخاسته چون نقشى نگرفتهاند فتوت و صدقى در نهادشان متمكن است كه پيران بهره از آن ندارند . به صدق جوانان نوخواسته * به طاعات پيران آراسته مشار اليه در مراجعت به بادكوبه ورودمان را به پدر خود امين ديوان ، اطلاع داد . امين ديوان به ملاحظهء پسرش و محبت به اين بنده به محض اطلاع ، با بعضى كسان خود به انزلى استقبال آمده و منتظر ورودمان بودند . واپور كه به انزلى رسيد و با كرجى به خشكى آمديم امين ديوان و كسانش خبر شده و كنار دريا آمده و مرا به منزل خود بردند و تشريفات و تداركات بجا آوردند . انزلى در اوايل زمستان در اين وقت كه اواسط جدى بود انزلى هوا و صفاى غريبى داشت كه به اختصار نمىتوان نگاشت . جميع كوچهها و
--> ( * ) و از مكهء معظمه كه بيرون آمديم همهجا قبله مشرقى بود و هرچه از مكه دور تر شد از مشرق دور تر كرده تا اسلامبول در وسط مغرب و مشرق افتاد و از اسلامبول كه گذشت تا به ايران اندكاندك به طرف مغرب مايل گشت ( حاشيهء متن ) .